دست و دلم به نوشتن نمیره داره میزنه به سرم که اینم مثل اون یکی بلاگم که خصوصی شد خصوصی کنم اگرچه کس زیادی هم دیگه اینجا رو نمیخونه که !!! شاید نصف همون دوستان سابق هم نه!!!!ا
امتحان هفته پیش را خیلی بد ندادم! نمیدونم ولی اصلا... هیچکدوم نمیدونیم چه جوری میخواد نمره ها رو بده! هندیم هم که هست دیگه نور الا نور! واقعن آدمی جهان سومی انگار باید همیشه جهان سومی بمونه ! اون روزی که این امتحان و داشتیم انقدر این بشر ما رو چک کرد هی مثل چی بینابین ما ها راه رفت تا مطمئن شه چیز اضافی نداشته باشیم! انگار اینجا هنده بابا بی خیال اینجا کسی تقلب نمیکنه اونم این درس که سوال و خودت بفهمی هنر کردی تقلب پیشکشت!!!!! البته خوب درسته که نصفه کلاس هندین و از جاهای دیگه ولی آخه کسی اصلا تو این امتحان حتی وقت تقلب هم داره؟ اونم امتحان اوپن بوک اوپن نوت اوپن همه چی!!! خلاصه آدمی بس لج آور بود
امتحان هفته پیش را خیلی بد ندادم! نمیدونم ولی اصلا... هیچکدوم نمیدونیم چه جوری میخواد نمره ها رو بده! هندیم هم که هست دیگه نور الا نور! واقعن آدمی جهان سومی انگار باید همیشه جهان سومی بمونه ! اون روزی که این امتحان و داشتیم انقدر این بشر ما رو چک کرد هی مثل چی بینابین ما ها راه رفت تا مطمئن شه چیز اضافی نداشته باشیم! انگار اینجا هنده بابا بی خیال اینجا کسی تقلب نمیکنه اونم این درس که سوال و خودت بفهمی هنر کردی تقلب پیشکشت!!!!! البته خوب درسته که نصفه کلاس هندین و از جاهای دیگه ولی آخه کسی اصلا تو این امتحان حتی وقت تقلب هم داره؟ اونم امتحان اوپن بوک اوپن نوت اوپن همه چی!!! خلاصه آدمی بس لج آور بود
پروجکتی که روش کار میکردیم سر کار هم تموم شده و ما باز لشکر بیکار شدیم! چند دقیقه پیش رییس گوگولی اومد بهم گفت که آیا من دوست دارم برم تو گروه چک و ریلیس؟ گفتم من اوکی هستم اگه تو بخوای! گفت تجربه جدیدی هست برات و کار کاملا جدید میخوای؟ گفتم آره! گفتش باشه خبرشو فردا اینا میدم... به دو سه تا دیگه از پسرا هم گفت!... آخه این گروه همشون جز یونیون بودن و الان تو اعتصاب هستن و دست همه رو گذاشتن تو حنا! الانم همه پروجکت ها تقریبا تموم شده و رفت واسه چک حالا اینا به خاطر بیمه شون رفتن تو اعتصاب! خلاصه نمیدونم دیگه اینم از وضع کمپانی ما!ا
در پی بگو مگو الکی چند دقیقه ای که با آقای عین صورت گرفت همین چند روز پیش، ایشون حسابی از چشم من افتادن .... هر چند جمعه شب بعد از بگو مگو خیلی ناراحت شدم و کلی هم گریه کردم و بعد از اینکه آروم شدم باز شدیدن بغض و گریه کردم... چونکه از خودم لجم گرفته بود که چرا من دارم گریه میکنم! ولی خوب الان خیلی خوبم و اصلا هم به هیچ جام نیست!!!! یک جوری یادش میوفتم ها... بعد فکر میکنم خوب آخرش که ما باید به هم میزدیم همون تو صلح و صفا نباشه بهتره! مژی و نانی که هر دو بر این عقیده اند که هر دو هفته خیلی سختی داشتین و خوب تو این کارو کردی اون یک چیزی گفته میگذره.... ولی وقتی فکر میکنم میبینم نه چونکه انتظار این رفتار و حرف و ازش نداشتم بد جوری از چشمم افتاده ... خیلی زیاد یعنی... یعنی اینکه من از جمعه تا حالا نه اصلا فکر کردم نه یادش افتادم! خیلی واسه خودم هم عجیبه این قضیه ولی خوب... یایا هم هنوز نمیدونه یعنی اصلا در شرایطی نیست که بشه بشینیم و درد و دل کنیم که درد اون خیلی بیشتر از این درد مسخره منه! باباش هنوز رو دستگاه هستن و حالشون میگن که تغیری نکرده همه خیلی نگران هستن و من هم اصلا بلد نیستم چی بگم بعضی وقتا فکر میکنم حرف هایی که میزنم هیچ مرهمی نیست آخه آدم چی بگه میدونی؟ نمیتونم حتی یک آن خودمو جاش بزارم یعنی به نظرم خودش خیلی محکم هست و شایدم داره بروز نمیده نمیدونم همش میگه دلم نمیخواد بابا انقدر درد بکشه...ا
روز مادر هم راستی به همه مادر ها مبارک باشه ما هم مادرمون رو بردیم به صرف یک ناهار رومانتیک و بعدشم رفتیم یک جایی خوشگل که نزدیکمونه یک معبد خیلی خوشگله که وسطش یک دریاچه هست با دو تا قو خوشگل و یک سری مرغابی اردک ... من اولین بار با یایا و دوست پسرش رفته بودم و یک بارم با آقای عین که خیلی خوشش اومد و میخواست بازم بریم ... مامانم اینا هم خیلی خوششون امده بود بس که پر از گل های خوشگله و آروم و لذت بخشه ... اگه جاهای آرامش بخش دوست دارین و نزدیک های لوس آنجلس هستین حتما به رفتنش می ارزه....ا
خیلی پست قر قاطی شد مثل همیشه .... ا
این تیکش خصوصی هاست و مال خودمه! ممکنه دلم بگیره دلم تنگ شه واسه همه اون خوشی با هم بودن اون همه مهربونی اون همه ذوق و شوق و شیطنت و دریا و بیرون رفتن و تهچین گرفتن و لب ساحل رفتن ساندیچ های اون ساندویچی و دریا و بدو بدو تا پارکینگ برای نگرفتن جریمه !! حتی تعمیرگاه رفتن های با هم ... اون همه فیلم که باهم دیدیم و کتاب نگاه کردن و خوندن با هم اون همه حرف و آن همه دلداری و درد دل تو موقیعت های مختلف اون همه محکم بغل شدن ها لذت بردن از وجود هم و بعضی وقتا گفتنش و بعضی وقتا پنهان کردنش چونکه میدونستیم دائمی نیست ولی چقدر همه چیز خوب و لذت بخش بود و خستگی در بیار . شاید حیف بود ولی به هر حال.....ا
در پی بگو مگو الکی چند دقیقه ای که با آقای عین صورت گرفت همین چند روز پیش، ایشون حسابی از چشم من افتادن .... هر چند جمعه شب بعد از بگو مگو خیلی ناراحت شدم و کلی هم گریه کردم و بعد از اینکه آروم شدم باز شدیدن بغض و گریه کردم... چونکه از خودم لجم گرفته بود که چرا من دارم گریه میکنم! ولی خوب الان خیلی خوبم و اصلا هم به هیچ جام نیست!!!! یک جوری یادش میوفتم ها... بعد فکر میکنم خوب آخرش که ما باید به هم میزدیم همون تو صلح و صفا نباشه بهتره! مژی و نانی که هر دو بر این عقیده اند که هر دو هفته خیلی سختی داشتین و خوب تو این کارو کردی اون یک چیزی گفته میگذره.... ولی وقتی فکر میکنم میبینم نه چونکه انتظار این رفتار و حرف و ازش نداشتم بد جوری از چشمم افتاده ... خیلی زیاد یعنی... یعنی اینکه من از جمعه تا حالا نه اصلا فکر کردم نه یادش افتادم! خیلی واسه خودم هم عجیبه این قضیه ولی خوب... یایا هم هنوز نمیدونه یعنی اصلا در شرایطی نیست که بشه بشینیم و درد و دل کنیم که درد اون خیلی بیشتر از این درد مسخره منه! باباش هنوز رو دستگاه هستن و حالشون میگن که تغیری نکرده همه خیلی نگران هستن و من هم اصلا بلد نیستم چی بگم بعضی وقتا فکر میکنم حرف هایی که میزنم هیچ مرهمی نیست آخه آدم چی بگه میدونی؟ نمیتونم حتی یک آن خودمو جاش بزارم یعنی به نظرم خودش خیلی محکم هست و شایدم داره بروز نمیده نمیدونم همش میگه دلم نمیخواد بابا انقدر درد بکشه...ا
روز مادر هم راستی به همه مادر ها مبارک باشه ما هم مادرمون رو بردیم به صرف یک ناهار رومانتیک و بعدشم رفتیم یک جایی خوشگل که نزدیکمونه یک معبد خیلی خوشگله که وسطش یک دریاچه هست با دو تا قو خوشگل و یک سری مرغابی اردک ... من اولین بار با یایا و دوست پسرش رفته بودم و یک بارم با آقای عین که خیلی خوشش اومد و میخواست بازم بریم ... مامانم اینا هم خیلی خوششون امده بود بس که پر از گل های خوشگله و آروم و لذت بخشه ... اگه جاهای آرامش بخش دوست دارین و نزدیک های لوس آنجلس هستین حتما به رفتنش می ارزه....ا
خیلی پست قر قاطی شد مثل همیشه .... ا
این تیکش خصوصی هاست و مال خودمه! ممکنه دلم بگیره دلم تنگ شه واسه همه اون خوشی با هم بودن اون همه مهربونی اون همه ذوق و شوق و شیطنت و دریا و بیرون رفتن و تهچین گرفتن و لب ساحل رفتن ساندیچ های اون ساندویچی و دریا و بدو بدو تا پارکینگ برای نگرفتن جریمه !! حتی تعمیرگاه رفتن های با هم ... اون همه فیلم که باهم دیدیم و کتاب نگاه کردن و خوندن با هم اون همه حرف و آن همه دلداری و درد دل تو موقیعت های مختلف اون همه محکم بغل شدن ها لذت بردن از وجود هم و بعضی وقتا گفتنش و بعضی وقتا پنهان کردنش چونکه میدونستیم دائمی نیست ولی چقدر همه چیز خوب و لذت بخش بود و خستگی در بیار . شاید حیف بود ولی به هر حال.....ا
8 comments:
نگین گلم خوبی قربونت برم؟اون استاد هندی منظورش تو اعصاب رفتن بوده واقعا نه چیز دیگه . ایشالا که نمره ی خوبی میاری و برای کارتم امیدوارم از این وضع بیرون بیای تا سرت گرم بشه.راستی با این که دیر شده از قول من روز مادرو به مامان گلت تبریک بگو ایشالا که همیشه در کنار هم شاد باشین و سلامت و خوشبخت و ایشالا که بابای یاسی هم زودتر خوب بشن.خیلی وضع بدیه تحمل میخواد دیدن این صحنه ها ویه صبر و قاومت خاصی خدا شفاشون بده
نگین جون تو خصوصی ت برام یه چیزایی نوشته بودی که دقیقا باید بگم یادمه و احساستو درک میکنم و خودمم بدتر از تو هستم انگار هر چی هم بگذره هر چی هم اذیت کنه بازم نمیتونم علی رو فراموش کنم و عقده به دلم مونده بری همینم میفهممت چی میگی.این دعوا هم بالاخره یه بخشی از زندگی بود که به قول خودت دیر یا زود اتفاق میفتاد امیدوارم همیشه نتیجه ش برات بهترین باشه نگین گلم خیلی دوستت دارم و از همین جا یه بوووووووس گنده برات
mersi melody azizam ke ba in hame gereftary behem sar mizani golam mamnooon az mohabatet!
Vay Negini gole mehrabonam
dishab omadam begiramet telemon zang khord o badesham raftam sare footbal o vasatasham khabam bord.kash bahat harf mizadam vasam darde del mikardi o aroom mishodi.fekr konam to in donya man az hame behtar hale alaneto dark konam.dostet ham alan kheily okay nist valy bedon ke ghanoone donya ine"in niz bogzarad"
rasti to poste ghabli vase Yaya peigham dadam valy nemidonam chera publish nashod hala az ghole man behesh bego vase babash koly doa mikonam, ishalla zodtar khob mishan.
نگین جونم خودتو انقدر اذیت نکن ..چه بهتر که الان اینطور شد ..اگر بیشتر باهم بودین و بعد اینطوری میشد برای خودت سخت تر می شدعزیزم :-* حس و حالتو شدید میفهمم
Salam Negin junam
che khub ke az emtehanet razi hasti. hope ke natijeh khub begiri. m ajahan sevomi hamun jahan sevemi mimunim negin jun in ke aslan harfi tush nist. ellatesham hamin jahan avalian haa!!! :D babate etefaghiam ke vase rabetat oftaded nemidunam vagahen chi begam, mamulan injur moghaha keis kekhodehs tu rabetast behatr sharayeto dark mikoneh. fagaht ye chiz mitunam begam ke eijad rabte av vabastegi ba kesi ke gharar nist bemuneh ye jurayee hadar dadaneh atefe va ehsase. ar least for me it's like this. Kheili movazebe khodet bash.
by the way I always read ur blog :-)
mersi doost joon khoobam negaran nashoo! felan ke oza roo be rahe diroozam therapy boodam! zane bichare shoke shode bood!!! man z shoke shodam on khande o geryaam ghaty shode bood!
khorshid joon mersi golam rast migi manteghy ke fekr koni are
mayra azizam mersi khanoomi midoonam ke to hamishe mikhooni:) vai dige injam matrooke shode!!! dar bare in majaram are vaghean adam manteghy fekr kone hamine ke mige,,,
Salam, man tazeh kashfet kardam va moratab injaro check mikonam va az khondane post hat lezzat mibaram. kheily khob va ravoon minevisy bedoneh chakhan haye alaky. I wish ke on yeki weblogeto ham mididam,,,kholaseh keep up the great job, and try to enjoy your life...Hadeseh ra Fajeye nakoneed (Dr. Hoolak (sallalah)). Look into online dating as well, It is like clearance sale, alot of garbage are mixed but u may get lucky and find a great deal!!
mersi anonymous aziz... harfato ghabool daram online dating o kheuly jaleb gofty ghabool daram ini ke gofty:))
Post a Comment