روز همبرگر!ا
من بیچاره جدیدا شنبه ها باید واسه این پروژه جدید برم سره کار... از سر کار که برگشتم وحشتناک دلم هوس همبرگر کرده بود... زنگ زدم آقای عین بهش گفتم غذا خوردی؟ گفتش آره! ته چین که گفتم پختم اون روز اونو خوردم! من: یعنی نمیای الان با من؟ اون: نه! دارم چند تا رنگ قاطی میکنم که موهام و رنگ میکنم! من: و!!!!!!!!!! چرا؟ اون: خوب واسه تنوع!! اگه بد بشه هم همشو از ته میزنم! من: نهههه! اون : خوبه عین خلاف ها میشم همه ازم حساب میبرن ! من: اوکی پس من میرم خونه زنگ بزن بعدا! اون: وکی! .... منم رفتم واسه خودم یک همبر گر از این اند اوت گرفتم و نوش جان کردم اومدم خونه!
من بیچاره جدیدا شنبه ها باید واسه این پروژه جدید برم سره کار... از سر کار که برگشتم وحشتناک دلم هوس همبرگر کرده بود... زنگ زدم آقای عین بهش گفتم غذا خوردی؟ گفتش آره! ته چین که گفتم پختم اون روز اونو خوردم! من: یعنی نمیای الان با من؟ اون: نه! دارم چند تا رنگ قاطی میکنم که موهام و رنگ میکنم! من: و!!!!!!!!!! چرا؟ اون: خوب واسه تنوع!! اگه بد بشه هم همشو از ته میزنم! من: نهههه! اون : خوبه عین خلاف ها میشم همه ازم حساب میبرن ! من: اوکی پس من میرم خونه زنگ بزن بعدا! اون: وکی! .... منم رفتم واسه خودم یک همبر گر از این اند اوت گرفتم و نوش جان کردم اومدم خونه!
تو خونه: مامان خانم لم دادن رو مبل دارن اینترنت بازی میکنن! رفتم آب بخورم ... مامانم: ناهار خوردی؟ من آره! شما چی خوردن؟ چرا چیزی رو گاز نیست؟ مامانم : من و بابات رفتیم پیاده روی... برگشتنیم دیگه موقع ناهار بود همبرگر خوردیم! من: اوه نوش جان... من بودم دیروز درباره کلسترول و اینا داشتم حرف میزدم نه؟! مامانم همچنان به اینترنت بازی ادامه میده!ا
ساعت ۸ شبه من قرار بوده با یایا بریم تولد یکی از دوستان که هیچ کدوم حالشو نداریم! داریم تکست بازی میکنیم با هم ... یایا: بیا اینجا ما قراره برگر درست کنیم! من: من ظهر برگر خوردم! حالا یکمی دیگه ولو باشم ... میام بهتون یه سر میرنم! یایا : اوکی
ساعت :۳۰: ۹ شبه! آقای عین زنگ زده میگه: نگین من هوس برگر کینگ کردم! من تو دلم ای بابا! چرا امروز همه تو کار همبرگرن؟ میگم: من ظهر این اند اوت خوردم! اون: خوب حالا بیا با هم میریم تو نخور!! من: اوکی... حالا شاید منم یک شیک بگیرم! من: اههه موهات چی شد؟ اون: از ته زدمشون! من: واقعن ؟ آقای عین آره ! من: بد شد؟ اون: زدم دیگه... آماده شو پس من تا نیم ساعت دیگه راه میوفتم ! من: اوکی!
تا سوار ماشین شدم کلاهشو با ترس و لرز برداشتم! دیووونه چرا انقدر دروغ میگی تو؟؟؟! اون: میخواستم اذیتت کنم ! اون:بگو .... من:نمیگم .... بگو! نمیگم!... حالا تا برگردیم میگی!!!! عمرا نمیگم!!!ا
ا**موهاش خوب شده بود تو ذوق نمیزد!ا
ا** روز جالبی بود همه اطرافیان من اون روز همبرگر خوردن! ا
2 comments:
Ba Mazeh bud, liked it :)
Hamberger ham nusheeee junet...vaghti havase ghaza mikoni makhsusna vaghti khastehee kheili michasbe, can imagine
take care
Hi Negin Jaan,
Man ham In out kheili doost daram vali mashlah Calorish kheili ziadeh!!
Post a Comment