بعضي وقتا يك موضوعي انقدر واست شوك اور و غير قابل تصوره كه بااينكه حتي بهش فكر هم نميكني ولي باياداوري و تصورش اون حس تنفر شديد و نفرت به اون ادم ( كه تقريبا از بين رفته بود) بازم سراغت مياد كه دلت ميخواد بالا بياري روش............... ادم دعا كنه واسه كسي نفرت انكيز نباشه.....
Thursday, May 09, 2013
Wednesday, March 20, 2013
سال نو
به شروع سال جديد جيزي نمونده... اميدوارم كه سال نو سال خيلي خيلي خوبي براي همه ايراني ها باشه... سالي سرشار از سلامتي و بركت و موفقيت و خبراي خوب.. سال نو مبارك
Posted by Nene at 10:13 AM 0 comments
Tuesday, January 08, 2013
ب.ب.عي
يك دوستي داشتم سر كار خوشم ميومد حالا با هم يكم بيشتر ميبريم بعد دو تامون به اسمايلي ببعي علاقمنديم مثلا به جا سلام خوبي با ايكون ببعي شروع به حرف ميكنيم
بعد امروز صبح برام تكست كرده بع بع بع !!!! الارم جديده بيدار شو!!! يعني من تركيدم از خنده سر صبحي!! بعد تكست كردم ببعي نميخواد بلند شه! ولم كن!! بعد بهم تكست كرده شيرازي تنبل بلند شو تو شيراز ايرلاين كه كار نميكني!!!! بعد يعني خوب من شاد شنكول شدم و برخواستم!!!
Posted by Nene at 10:13 PM 0 comments
Sunday, January 06, 2013
Posted by Nene at 1:42 PM 2 comments
Thursday, January 03, 2013
میگم الکی که سرد نشدم به خاطره اون اتفاق که قبل رفتنم افتاد حس کردم تو هنوز درگیری منم حوصله این جوری دراما ها رو ندارم از اولشم گفتم من دنبال رابطه جدیم نگفتم؟
میگه چرا گفتی
میگم خوب همین دیگه قضیه اینه... اگه دلم به این خوش بود که برای این مساله کاری داری میکنی انقدر زود دلسرد نمیشدم ولی تو هیچ کاری نمیکنی...ا
هیچی نمیگه! چی بگه حرف حق جواب نداره!ا
گفتش یعنی واقعن اینجوری میخوای؟
گفتم اینجوری نمیخوام راه دیگی نزاشتی برام ... تنها همین راه کار میکنه ...ا
بد از کلی میگه ولی من دوست دارم
میگم منم دوست دارم ولی کافی نیست در واقع مشکل همینه! ا
فقط خوشحالم که حرفامون رو در رو نبود
نمیدونم چرا وقتی جدی میخوام یک چیزی و به کسی بگم انگلیسی بلغور میکنم!! ا
***
Posted by Nene at 12:54 PM 0 comments
Wednesday, January 02, 2013
داشتم الان در حین کار فکر میکردم من چقدر دوستام با هم متفاوتن! وبعضی هاشون حتا فکر نمیکنن این دوستی که دارن یعنی من چه کار هایی ممکنه بکنه!! از این فکرم خندم گرفت!!ا فقط یکی دو نفر هستن که میدونن که دقیقن در فکر و ذهن من چی میگذره اونم شاید نه همشو تا حدودی... بگذریم ....ا
رزولوشن سال جدید من اینه که روزی یک ساعت به خودم اختصاص بدم ورزش کنم یا برم قدم بزنم... ا
ه گفته بودم که مدت هاست از علی خبر نداشتم! خوب همیشه وقتی میره دانمارک محبت اش گل میکنه! هرروز واسم مسج میزاره مخصوصا الان ها که یک روز کریسمس یک روز سال نو یک روز تولد منه یک روز تولده اونه حالا اگه اینجا بود عمرا همو تحویل میگرفتیم البته بد جنسی نکنم باید بگم ازبعد تصادف ام خیلی به فکرم بوده و کمکم کرد! ولی اصولا با این کاراش هم یهو هم گند میزنه به همه چی ! نمیدونم هم کی بر میگرده! ا
این دوست جدیدمون هم خیلی تو خالی میزنه! کلا من ازش دل کندم فایده نداره! ولی من نمیدونم چرا هر چی آدم بی توجه تر میشه بیشتر مورد توجه قرار میگیره! جالبه واقعن دقیقن از قبل مسافرتم به وگاس بود که یک اتفاقی افتاد که انگار همه چیز برای من زیر سوال رفت و کلا این آدم برای من نقشش تموم شد! یعنی من حتا یک لحظه هم تو وگاس به فکر این نبودم به قول خودش یک تعارف هم نزدم که حالا دوست پسر فلانی میاد تو ام میخوای بیا! برای چی باید میگفتم؟ من که داشت بهم خوش میگذاشت! حتا بعضی وقتا تکست هاشم که چه میکنی اینا رو سپی جواب میداد!! حالا که برگشتم انگار نه انگار اون اتفاقات افتاده از من گلایه هم میکنه که چرا رفتی اونجا به فکر من نبودی؟ چرا زنگ نزدی ؟ چرا جواب ندادی ؟ چرا چرا چرا ... چرا سردی؟ چرا جواب تلفن دیر میدی ! خوب این
آدم اگه یک خرده عاقل داشت میفهمید که یک اتفاقی افتاد که من اینجوری شدم وگرنه منی که هرروز با این آدم بودم و اون مشکلات به هیچ جام نبود و میگفتم حلش میکنه مگه مرض دارم ! ولی خنگه دیگه!!منم اصلا حس توضیح دادن و شنیدن جوابات ندارم ...کلا آدم نباید رو افراد زیاد حساب کنه!!! ا
این روزها کلا دلم به چیز هایی خوشه که بی فایده هستن واقعن! ولی بودنشون یک جوری یک حس خوبیه! کلا یک مدلی گیجم و گمم!!! ا !!
دلم میخواست اولین پست سال ٢٠١٣ با انرژی تر باشه! والی خوب عیبی نداره! اینجوری این انرژی های بد تخلیه شدن! ایشالا تا آخر سال خیلی خیلی خوب باشه ه! شب سال نو مامان اینا رو بردم یک پارتی ایرانی که اندی میخوند انقدر شاد و با حال بود و بهمون خوش گذشت خیلی خوشحالم که باهاشون بودم و خوشحالشون کردم! و بهمون خوش گذشت! سال ٢٠١٣ سال خیلی خیلی خوبی میشه میدونم
Posted by Nene at 4:00 PM 0 comments
Sunday, December 02, 2012
سوتي
داريم فيضبوك همو ميبينيم يك سخنراني هم داره رو يك صفحه بخش ميشه! من: "علي" اينو ببند خيلي حرف ميزنه!! اون: ميبنده .. من تو دلم: خاك تو سرم كنن "علي!!!" اين كه اسمش علي نيست!.. اون: يا بحر يك كاري بود متوجه نشد يا طفلك به روي خودش نياورد!!! من: وا علي كيه اوه اسمه اينكه اينو كذاشته را خوندم عليه... و از موضوع رد شديم
من حوصله ام سررفته بود رفتم بيشش كه فيلم ببينيم بعد برادرش يك درخواست براي يك دانشكاه بايد ميفرستاد هي زنك ميزد باهاش جك كنه من سعي ميكردم به عنوان يك دوست خوب خودمو مشغول كنم و هر وقت با ايما و اشاره ميكفت ايم سو ساري لبخندبزنم بعد از يك ساعت قطع كردن كه اون بره يك جيزايي را درست كنه منم خوشحال كه خوب زمان اين ماجرا ساعت ١٢ تمام ميشه ديكه تا ٢ ساعت ديكه يعني :)) رفتيم يك جيزي بكيريم و بخوريم يكمي دور زديم ساعت ١٢ بركشتيم زنك زده بود باز :)) بابا وقت كذشت سابميت كن بره :)) باز ١ ساعت ديكه به تصحيحات كذشت و من براي خودم يك قسمت از سريال مورد علاقه مو ديدم :)) وسط قسمت بعدي بلاخره اومدش و با هم فيلم ا. ير. ا. ني ديديم :)) بسيار شب مهيجي بود كلا يهني :))
Posted by Nene at 12:38 PM 2 comments
Wednesday, November 28, 2012
عينكي
من مجددا عينكي شدم واسه اين كه بنده از صبح تا شب به مانيتور زل ميزنم موقعيت كاري ايجاب ميكنه خوب ... ولي همچنان از زدن عينك خودداري كرده فقط موقع رانندگي ميزنم :)) بعد ديروز با دوست جان رفتيم شام بعد من دير رسيدم يك باره از سر كار رفتم دم خونه اون برش دارم و نتيجه اين شد كه من راننده شدم با عينك زيبام :)) بعد كه رسيديم و شام و خور ديم اينا سرم به شدت درد ميكرد:(بهم ميكه اين مال اينه كه هي عينك و ميزاري بر ميداري... ميگم خوب نميخوام عادت كنم دوستش ندارم ... ميگه بهت مياد بزنش مثل خانوم مهندس ها ميشي فردا ديدي منجر شدي ها :))) ميگم خوب تو خودت جرا نمي زني؟؟ ميگه چشام ريز ميشه :)) من: خوب منم نميخوام چشمام ريز بشه :(( يعني چشمام ريزه الان؟؟ ميگه نخير چشم هاي شما درشته با اين چيز ها ريز بشو نيست :))) من: واقعا ؟ اون: بعله معلومه:))) خيلي حال داد اين كامپليمنت با اينكه من كه واقعيت و ميدونم :))) ولي من بازم از عينك زدم مياد و حاضر نيستم دوباره عينك بزنم :(
Posted by Nene at 7:38 PM 1 comments
Saturday, November 24, 2012
يك شب خوب
ديشب همه باهم رفتيم سوشي و بعدش يك بار نزديكاي خودمون انقدر همه با ساكي و ابجو خوشحال بوديم كه خدا ميدونه يعني وقتي يايا و كوكي و دوست جديد من اومدن ماها كلا شاد بوديم :)) حالا اين دوستاي منم اين دوست جديد را بار اول بود ميديدن افتاده بودن سوال جواب كردن باهاش و سر به سرش ميزاشتن اونم همش ميخنديد تا اينكه برادر جان هام و كوكي و سارا شروع به حرف باهاش كردن و بعدم رفتيم سيگار و طرف كمي نجات يافت :)) يك مه قشنگي هم ديشب بود و خلاصه شب خيلي خوبي بود.
Posted by Nene at 10:39 AM 0 comments
Saturday, November 17, 2012
روز تعطيل ما
برادرش اومده اينجا واسه ويكند و قرار بود بره امتحان بده ، قرار شد ما هم بريم با هم يك جا صبحانه! اينجايي كه رفتيم خيلي كوزي و با مزه هست و كنار ديواراش كتابخونه هست :-) صبحانه را خورديم و داشتيم فكر ميكرديم بريم قدمي بزنيم ( نم نم بارون هم ميامد ) كه يهو برادره زنگ زد!! سيستم كراش كرده بود و نتونسته امتحان بده :) طفلك از يك شهر ديگه هم اومده!! خلاصه ما هم جور و پلاس و جم كرديم و اون رفت دنبال برادره منم رفتم خريد :))
Posted by Nene at 1:55 PM 0 comments
Tuesday, November 13, 2012
تفاوت
وقتي هميشه بوي فرندهات ازت بزرگتر بودن و حالا كسي كه باهاته هم سنته ميفهمي كه دليل
داره كه ميگن اختلاف سني لازم كه نه واجبه !!!!ا
Posted by Nene at 8:30 PM 1 comments
Thursday, August 09, 2012
شکستم
Posted by Nene at 11:19 PM 4 comments
Tuesday, August 07, 2012
Posted by Nene at 10:46 PM 0 comments
Tuesday, June 19, 2012
حیف
Posted by Nene at 4:15 PM 1 comments
Thursday, June 14, 2012
این روز های من
Posted by Nene at 12:36 PM 1 comments
Thursday, May 31, 2012
کازین خانوم ما که نیامد ویکند ولی خوش گذشت همش در حال این ور اون ور رفتن و بخور بخواب کلا خوب بود!ا
یک شبش هم رفتیم یک پارتی ایرانی... اونم ای بدک نبود دوست پسر یایا نیومد دوستامونم نیومدن خودمون دو تا هم نمیخواستیم بریم ولی رفتیم! کلی قر دادیم همشم آهنگ های قدیمی میزاشت شب خوبی بود! دوشنبه هم همش به خواب گذشت و تمیز کاری و آماده شدن واسه سه شنبه...ا
یک چیزی دیگه هم میخواستم بنویسم ولی دیگه حسش نیست باید برم جیم .... راستی گفتم که در ۴ ماه گذشته من ۱۵ پوند کم شدم ؟؟ :)) نگفتم؟ خوب حالا میگم! ا روز خوبی داشته باشین! ا
Posted by Nene at 5:26 PM 0 comments
Thursday, May 24, 2012
اینم از این
مژی و علی رفتن مسافرت و من با نبودن مژی واقعا حس تنهایی بهم میده! یعنی مژی تنها آدمیه که خوب من ۲۴/۷ باهاش در ارتباطم و میدونه چه کار میکنم و میدونم چه کار میکنه! وقتی نیست انگار من یک چیزی کم دارم! البته مدام بهم ایمیل میزنیم و گاهی رو اسکایپ و رو مسنجر حرف زدیم این هفته ولی خدا زودتر دوشنبه رو برسونه که برگرده!
یک کازین دارم وگاس زندگی میکنه نمیدونم نوشتم یا نه اکتبر پارسال رفت ایران با یک پسری که دوستش معرفی کرده بود و یک مدت باهاش تلفنی در تماس بود نامزد کرد! در عرض سه هفته! حالا آدم چه جوری یک آدم و با سه هفته دیدن میشناسه و برچسب میزنه که میتونه بهش اعتماد کنه و اینا بماند.. من که خوب هیچوقت این کارو نکردم و نمیکنم به قول معروف آدم به اینایی که هرروز میبینه نمیتونه درست اعتماد کنه چه برسه اون سر دنیا! حالا بماند که خوب دیگه همه گفتن قسمت بوده و تحقیق کردن و گفتن اگه از خانواده فلان باشن خوبه ( که البته نبودن!!! فقط تشابه فامیلی بوده!!! حالا نکه دلیل خوب بودن باشه!) ... بماند که من از اولش خیلی با قضیه برخورد خوبی نداشتم نه من نه برادرام... آدم بره سه هفته بعد بیاد تو بوق و کرنا بگه آهای من نامزد کردم بجمبین دیگه چرا بیکار نشستین شمام نامزد کنین انگار مثلا مدالی گرفته جایی رو فتح کرده! بعدم از اون ور بشینه هی بغض کنه از حرفای بقیه که میگن این فقط به خاطره گرین کارت میخوادت و بعد از یک چند وقتم پوستش کلفت شه و بگه به درک اون که منو دوست داره منم دوستش دارم و گور بابا حرف مردم! مامان اینا خودش که هیچی مامان منم این کار براش خیلی یک کار نرمال میومد! همش میگفتش که خوب دلش میخواسته با ایرانی ازدواج کنه و ال و بل انگار تو شهر اونا ایرانی مثلا وجود نداره حالا منم خیلی داستان ها از این کازینم میدونم که خوب اینا نمیدونن مثل اینکه این هیچوقت یک ریلیشن شیپ راه نزدیک نداشته یکی تگزاس بود یکی لوس آنجلس بود فقط یکی بود شهر خودشون بود به ۶ ماه هم فکر نکنم کشید! ... بماند که مامانشم یک بار برگشت به مامانم گفت که ایشالا یکی هم واسه نگین زودتر پیدا بشه تا دیر نشده!!!! حالا انگار دیرو زود شدنش فرقی به حال اونا داره و بماند که مامان من کلی غصه خورد که چرا من با هیچکس نیستم و بعدشم که باز ناخداگاه حرف سهیل و پیش اورد که همه چی و سخت گرفتن و مگه آدم میخواد چه کار کنه چقدر همه چیز و پیچیده میکنن اینا و این دوستی های بلند مدت همین هست دیگه آدم دل زده میشه و هزار تا چیز دیگه (مامان من که از یک دهم مشکلات من و اون نمیدونست و خوب ماجرا علی و هم نمیدونه!!!) که همش خوب از رو دل سوزی و آرزو و این چیزا بود و باز یک پرونده بسته شده رو از زیر خاک کشیدن بیرون و این حرف ها! بابام هم با عصبانیت بگه به اینا چه ربطی داره ! شاید نگین نخواد اصلا شوهر کنه بی جا کردن همچین حرفی زدن!!! البته من اون مکالمه های رد و بدل شده رو مثلا نشنیدم!! چونکه داشتن یواش باهم حرف میزدن ولی تف به خونه های کوچیک که دیگه پریواسی اینا وجود نداره!!! خلاصه همه اینا رو گفتم که بگم این نامزدی به هم خورد متاسفانه یا خوشبختانه! قبل اینکه کازین ما بدبخت یا خوشبخت بشه! و تعجبش واسه من و برادرام و حتا بابام هم نیست ولی مامانم خیلی طفلکی ناراحتش شد! هر چی هم میگی مادر من الان با تحقیق و اسم و رسم خانودگی و اینا نمیشه به کسی اعتماد کرد اونا خوبه ولی آخه تو چه طوری میتونی به یکی اون سر دنیا اعتماد کنی! اونم اونجا که جووناش فقط دنبال یک راهن که از اونجا فرار کنن!! ! باز میگه نمیدونم والا ! کلا مادر من رو یک عقاید خاص خودش همیشه عجیب پا فشاری میکنه کوتاهم نمیاد ! بابا رو میشه با حرف و صحبت یکمی نرم کرد مامان کلا مرغش یک پا داره اگه هم بگه درست درست ولی آخرش یک "اما" یا "بات" گنده داره که حرف خودش را مجددا بگه! خلاصه ما موندیم و کازینی دل شکسته که شاید واسه تعطیلات طولانی این آخر هفته بیادش! گناه داره ها ولی خود کرده رو تدبیر نیست! خداییش ولی دلم خیلی به حالش سوخته و براش ناراحتم ! ولی آدم به نظر من هر چقدرم تو هپروت باشه و رویائی واسه این تصمیم های مهم زندگیش بهتره از هپروت در بیاد و یکم منطقی فکر کنه ! همون وقت که میرفت حتا من بهش گفتم عزیزم بهش وقت بده نری الان با یک حلقه برگردیا! ببین خوشت اومد واسه عیدم برو یک مدت طولانی تر ببین خوبه چطوره! گوش نکرد و وقتی برگشت گفت همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد و خودش خانوادش خیلی اصرار داشتن و همه کارا و انجام دادن و کمکم کردن (که واسه من اصلآ قابل هضم نبود اگه من بودم مشکوکم میشدم که و چه عجله دارن !!) ولی با همه اون عجله کاری ها پسره اون جمله معروف و گفته که "من نمیتونم خوشبختت کنم و مطمئن نیستم به خودم که از پسش بر بیام"و به همین سادگی پرونده این دوستی و نامزدی ۵-۶ ماهه بسته شد.
Posted by Nene at 5:16 PM 0 comments
Tuesday, May 15, 2012
من هم اکنون یک نگین فارغ تحصیل هستم! که دیگه کار و زندگی نداره!!! خیلی خوبیه.. اصلآ پیشنهاد نمیکنم برین دانشگاه و باز درس بخونین!! چیه بابا! از زندگی لذت ببرین !! شوخی کردم اگه شرایطش و دارین حتما این کارو بکنین بلاخره کاری هست که پشیمونی توش نیست .. آخرش البته نه شب های مقدس امتحان!ا
من که سه شنبه امتحان آخرم و دادم و همون موقع هم نمره فاینال مون و گفت ولی هنوز نمره کل کلاس تو سیستم نیومده! جمعه هم جشن فارغ تحصیلی بود که مثل همه فارغ تحصیلی ها دیگه صف بستیم و اسم هامون خوندن و دست زدن و برادران عزیزم و دایی جان و بابا جوون کلی عکس اینا گرفتن و خلاصه خوب بود!!! از ماجرا ها ی جالبش یک جا من و سمی همون دوست دانشگاهم که اونم فارغ شد وایستاده بودیم بعد ۵ نفر داشتن ازمون عکس میگرفتن!!! بابا، دایی، شاهین، بابای سمی، شوهرش!! وای یک صحنه خنده داری بود ها! من استاد راهنمای لیسانس مو دیدم انقدر بغلش کردم و بغلم کرد هی رد میشد باز میومد هاگ میکرد منو اونم انگار هیجان زده شده بود بد تر از من !! هی میگفت خیلی خوشحالم باز اینجایی بعدشم گفت تو مگه پارسال نبود اومدی پیش من میخواستی تازه درخواست کنی !! گفتم نه بابا ۲ سال و نیم گذشته از اون وقت!! منم که خیلی ذوق کردم دیدمش آخی... دیگه اینکه ازمون خوب عکس گرفتن بعد عکس هامونم قاطی پاتی شده هر بار این لینک و باز میکنی یک عکسیه جا عکس خودت !!! دیشب من شانسکی عکس های خودمو دیدم!!! دیروز عکس همکارم بود امروز یک پسر هندی بودم! منم یک ایمیل عصبانی زدم که اینهمه پرسیدن چی پوشیدی موهات چقدره چه رنگه چی آویزون کردی کفشت چی بوده اون وقت این عکسه منه؟!! همکارم زنگ زد بهشون حالا اون عکسهای منو داشت! خلاصه الان درست شده!ا
شبش مامان و بابام همه رو دعوت کرده بودن یک رستوران ایرانی که آهنگ و رقص عربی اینا داره همه زحمت کشیدن و اومدن جز یایا و دوست پسرش... یایا یک شو داشت روز بعد و اونم که خیلی دقیقه نود هست! من به این چیزاش عادت کردم دیگه بهشم زنگ نزدم دوباره ببینم منتظرش بشیم میاد یا نه دیگه آدرس و زمان و میدونست اگه میخواست میومد ... ولی خوب برای همه خیلی جای سوال بود که این کجاست! چرا نیومد اینا بگذریم! اون شب به همه فکر کنم خیلی خوش گذشت هم رقصه عربیش باحال بود هم خواننده هاش خوب بودن و میشد برقصی خلاصه یکم تخلیه انرژی کردیم ولی ۱۱ تعطیل شدن دیگه ما جوان ها رفتیم یک باری رو اسکله نزدیک اونجا و مامان اینا و دائیم اینا رفتن خونه... اون بار هم خیلی باحال بود من با علی بار بغلیشو دو سه بار رفته بودم ولی این و نه ... این اسکله همه بار هاش پله میخوره میره بالا و وقتی میشینی آب زیره پاته خیلی باحاله ....دیگه تا ۲ اینا اونجا بودیم و برگشتیم! خیلی شب خوبی بود
من جمعه تعطیلی گرفتم ولی پنجشنبه همکارام کلی تحویلم گرفتن و برام کیک و بالون و اینا گرفته بودن و سورپریز کردنم ، خیلی شرمنده و خوشحالم کردن!! الانم منشی عکساشو زده به دیوار یک عکسای ۳ در ۴ هم هست!!! خلاصه گذشت دیگه تموم شد حالا هر کی میبینتم میگه کی دکترا رو شروع میکنی!!! منم میگم هیچوقت!!!!ا
روز خوبی داشته باشین!ا
Posted by Nene at 1:07 PM 0 comments
Thursday, May 03, 2012
کلد پلی سلام سلام من یک نگین با انرژی هستم که سه شنبه فاینال دارم و هنوز هیچی نخوندم!!! الانم نشستم اینجا (سر کار) این پسره همکارم هم تو ساختمون اون وری یا داریم چت میکنیم یا مسخره بازی در میاریم !!! اون فردا فینال داره!! چقدر این پسرا ریلکس هستن به خدا !!! این همکارم خیلی با مزست دیروز رفتم پیشش بعد میگم کی امتحانته؟ میگه نگین فکر میکردم امروزه!!! بعد صبح پاشدم بخونم یکم میخواستم نیام سر کار! دیدم جمعه هست پا شدم اومدم اینجا!!! وای بهش میگم خدایی اصلا نگاه کردی برنامه کلاستو!!! چند جلسه کلاسو رفتی اصلا!؟ آخر خندست! ولی بیچاره انقدر این ریسمون کار ریخته رو سرش حقم داره یکمی! بعد کلا از این آدمایی که دوست داره کار خودشو بکنه بعد رییس کرده اینو مسول یک گروهی که تقریبا الان ۲۴-۲۵ تا هستن من کاملا میدونم چقدر سختشه! دیروزم بهم گفت که تو که میدونی من از آدم زیاد بدم میاد! میخوای تو بیا جانشین من شو!! گفتم نه عزیزم با این آدم عتیقه ها که تو تیم شمان اصلا اصرار نکن!!!! بگذریم!ا دیشب ما رفتیم کنسرت جای همه خالی! من و برادران گرامی و سارا گلی... کنسرت کلد پلی بود یعنی من انقدر جیغ زدم و باهاش خوندم هنوز گلوم میسوزه خیلی دوست دارم این بند را من....یعنی یکی از بهترین شب های زندگیم بود !!! انقدرم یاد علی افتاده بودم آخه نه که من مرده این گروهم اون اولا هر وقت میخواستیم چیزی نگاه کنیم اگه فیلم به درد بخوری نداشتیم میشستیم کنسرت اینا رو نگاه میکردیم! وای احساس میکنم از اون موقع صد سال گذشته ! ولی انقدر ترافیک و شلوغ بود که ما ۶ عصر راه افتادیم از خونه ما که شیاد ۲۰ مایل هم از هالیوود نیست و ساعت ۹ بود که سر جاهامون نشستیم و همون وقت شروع کردن ! همه آهنگای مورد علاقه منم خوندن و خیلی حال کردن خلاصه هنوز تو مود هایپر دیشبم !!! خلاصه جا همه خالی! این هفته یک کلاس آموزشی هستیم سر کار که خیلی الکی کشش میده دیگه امروز میتونست تمومش کنه! بعد فکر کن همه کلاس جنتلمن هستن و من تنها دختر کلاسم! بعد آقاهه وقتی میخواد کلاسو ساکت کنه میگه "نگین اند جنتلمن ساکت!!! بعد چونکه من تنها دخترم اولم میاد سوال های من و جواب میده همیشه!! من تو کف بعضی آدم هام که اومدن این کلاسه خوب ریس هاشون فرستادنشون ولی خوب یکیشون یک آقاهه هست که ۴۰ سال کار میکنه دیگه باید باز نشست شه!!!! البته به قول مژی یک خط تو صورتش نیست من بهش میگم سیاهه بابا خطم حتما داره یکی دیگه هم یک آقاهه پیریه مثلا بالا ۶۰ و امروزم یک چند تا دیگه آدم های سن بالا اضافه شدن و من خیلی از همینجا بهشون آفرین میگم! ز گهواره تا گور به اینا میگن!!! ولی خدایی اینا کار بهتری نمیتونن کنن آیا که باز نشسته نمیشن!؟ا من برم خونه دیگه درس که نخوندم! گشنم هم که هست! دیگه اینجا موندن جایز نیست روز خوبی داشته باشین! ا -- دوست جون من هیچ نظری از تو اینجا نگرفتم مطمئن باش که کد رو بزنی هنگام نظر گذاری وگرنه نمیاد ! ا
Posted by Nene at 6:18 PM 0 comments
Wednesday, April 18, 2012
سلام
سال جدید و خوب شروع کردم تا الان ۲ تا کنسرت رفتم!!! ۲ تا دیگه را هم بلیط دارم منتظرم که وقتش بشه ... یکیم هنوز تصمیم نگرفتم برم یا نه!!! کلا شهرمون با انواع اقسام کنسرت ها ترکونده!!! ۲-۳ تا مهمونی عید رفتم ... رفتم مسافرت.. تولد رفتم و بازم قراره این هفته بریم! خلاصه تا الانش که خوب بوده خدا رو شکر!ا
علی هم اصلا ازش خبری نیست جز یک تکستی که بهم عید نوروز و تبریک گفتیم واسه هم سال خوب آرزو کردیم.. کلا نابود شده ! ۲-۳ روزه دلم خیلی هواشو میکنه که بریم باهم دریا و حرف بزنیم ..فعلا با خودم در مبارزه به سر میبرم! حالا تا فردا چی بشه خدا داند!!! ۲ -۳ بار تا مرز تکست فرستادن هم براش رفتم ولی خودمو منصرف کردم..... اینم میگذاره دیگه
Posted by Nene at 12:45 PM 2 comments

